الشيخ حسين المظاهري

256

كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)

نمى دانسته ، مورد محبّت قرار مىدهد تا جايى كه كفششان را پيش پاى آنها جفت مىكند . چون اين خبر به آن طايفه كه در تبريز ساكن بودند مى رسد رفع كدورت فاميلى مىشود . بعداً آخوند او را ملاقات مىكند و مى فرمايد : دستور تازه اى نيست ، تو بايد حالت اصلاح شود تا از همين دستورات شرعى بهره مند شوى . ضمناً يادآورى مىكند كه كتاب مفتاح الفلاح شيخ بهائى براى عمل كردن خوب است . " 159 " بدان فرزندم محمّد ، كه خداوند تو را از مواضع بى اعتنايى اش حفظ كند و با خلعت توجّه هميشگى به تو و پذيرفتن اعمال تو ، زيورت بخشد . از جمله مشكلات برخاسته از آميزش با مردم براى من ، يكى اينكه سلاطين مرا شناختند و به من محبّت يافتند تا جايى كه نزديك بود سعادت دنيا و آخرت مرا به تباهى كشند و ميان من و مالكم كه صاحب نعمتهاى باطنى و ظاهرى است ، مانع گردند . و در اين صورت ، تو ديگر مرا در نمى يافتى مگر آنكه با طلبيدن سرپرستى سراى غرور فريفتگى ، جامهء ننگ بر پيكر كشيده باشم و تو را به سوى هلاكت و عذاب آتش رهنمون گردم . محققاً جز خداوند عزّ و جلّ ، هيچ قدرت ديگرى مرا از خطر رويكرد شاهان جهان و دوستى آنها رهايى نبخشيد و از شرنگ جانگير نزديكى بديشان سلامتم نداشت . پس من رهانيدهء آن مالك رحيم و مهر ورزم ، آن گونه كه نخست در دامان جدم " ورّام " و پدرم ، رشد يافتم كه خداوند روحشان را پاك گرداند و بر رستگاريشان ، تاج نشاند . آنها دعوتگران به سوى خداوند سبحان بودند و طالبان حضرت كبرياييش ، پس خداوند عزّ و جلّ ، پيمودن راه آنها و پيروى از راهنماى ايشان را به من الهام كرد و حال آنكه من براى آنها بسى ارجمند بودم ، و چه نيازمندم به احسان الهى بديشان و چه محتاج بودم به تعليم خود از سوى استاد ، چه ، بنا به سرشت كودكانه ، از لغزش بر كنار نبودم . " 160 مادر محمّد تقى مجلسى ( پدر محمّد باقر مجلسى ) عارفانهءصالحه بود و از تقوايش نقل شده است كه وقتى شوهرش ، مقصود على ، عازم سفرى گرديد ،